پاور شاپ/ کیفیت توسط صادق سلامی تضمین می شود.
پایگاه تخصصی پرورش اندام، بدنسازی، فیتنس و ورزش های قدرتی  
بانک مقالات قوانین انجمن

بازگشت   پایگاه تخصصی پرورش اندام، بدنسازی، فیتنس و ورزش های قدرتی > ورزش های قدرتی (انجمن گفتگو) > مباحث متفرقه ورزش های قدرتی
مباحث متفرقه ورزش های قدرتی هر آنچه که به ورزش های قدرتی مربوط می شود و انجمنی مخصوص به آن نیافتید را می توانید در این قسمت مطرح کنید.

پاسخ
 
لینک بک ابزارهاي تاپيک نحوه نمايش
پرورش اندام : قهرمانی و سلامتی یا عشق، مصدومیت و *** ؟؟؟؟
قديمي
  (#1)
عضو
 
آواتار venusgym
 
آفلاين
پستها: 99
تشکرها: 88
تشکر شده: 865 در 126 پست
تاريخ عضويت: Jul 2009
پرورش اندام : قهرمانی و سلامتی یا عشق، مصدومیت و *** ؟؟؟؟ - 09-13-09, 17:15

- سلول هایی که در بدن انسان که قابلیت تکثیر فراوان داشته و همه روزه ساخته شده و میمرند بیشترین احتمال ابتلا به سرطان را دارند : 1) پوست 2)خون –گلبول های قرمز-
- در مردان عارضه سرطان و یا بزرگی پروستات برای بیشتر افراد باای 50 سال دیر یا زود فرا خواهد رسید و همین عارضه است که هر ساله باعث *** بسیاری از مردان میشود .
- اما مصرف داروهای استروئیدی این ماجرا را پیش خواهد انداخت .. شاید بسیار زودتر از 50 سال ... 40 سال ...؟ 35 سال ... ؟ ..... *** در جوانی ....؟؟؟؟
-
- این حرف های آشنا چرا هرگز برای ورزشکاران زنگ خطرو عبرت نمی شود ؟؟؟؟

این داستان واقعی است !!!!!!(اگه فاز منفی میده نخونید . اگه عبرت میگیرید ، بخونید)
ش. * جوان بسیار برازنده و تنومندی بود ، قد بلند ، شانه های پهن ، ریش تمیز و شانه شده نسبتا بلند با ان دهان کوچک و سبیل های چنگیزی از بنا گوش در رفته ...
زمستانها یک کاپشن چرم پلیسی با چرم اصل و یک کفش کابویی با زنجیر و چرخک که بسیار گرانقیمت میزد میپوشید ... موهای سرش را مدل کاملا کتابی (مدل شاون رایی) میزد ...( اینا که عرض کردم اون روزها مد بود ) همه اینها از او یک بچه غول بسیار خوش تیپ درست کرده بود که هر جوونی میدید آرزو میکرد با یه همچین آدمی یه چند روز رفیق باشه و یه عکس باهاش بندازه وکلی کیفور بشه ،,ولی کمتر کسی خیال آرزو کردن "داشتن " چنان هیکل مهیبی رو به خودش راه میداد ... چون کار هر کسی نبودو اگر همه اینارو با پول به دست بیاری قد 90/1 از کجا بیاری ؟ و اون کدوم آدم قد بلند و پولداری بود که حوصله اونهمه وقت و هزینه رو داره که بدنشو بسازه ؟؟؟ و از اونجا که در این جور موارد به ندرت 4 بند ترازو جفت میشه ، میشد به تمام صفات بالا رو در یه کلمه توصیف کرد ... " منحصر به فرد ! "
ش.* در سایه ورزش !!!! از جوانیش لذت میبرد ... تو تمام مناطق جنوب شهرهمه میشناختنش ....
به هر حال داشتن یه همچون هیکل خاصی در اون موقع واسش کلی پول و موقعیت و شهرت و محبوبیت همراه داشت !!!
اما افسوس و صد افسوس ... به بازی سرنوشت ...
سال 1370 بود ... تب بدنسازی به شدت نسل جوون رو در خودش کشیده بود ... باشگاههای بدنسازی عین سرطان رشد میکردند ....
( احتمالا جعفر بازو اون موقع جعفر گردو و ممد کول هم یک جوجه اردک زشت بودنه) :vbsatirize:
عشق گنده شدن هیکل و بر و بازو داشت به شدت بازار داروهای استروئیدی رو گرم میکرد ... از علم هم خبری نبود ... هر چقدر گنده میشدی باید بیشتر میزدی ... همین !
مدتها بعد به گفته آقای رئیس فدراسیون در سال 85 آمار صدور مجوز به حدود 5000 باشگاه در کل کشور رسید این فقط 30% قضیه بود چون ممد کول و جعفر بازو و امثلهم که واسه خودشون یلی شده بودند و اسم و رسمی به هم زده بودن و دیگه کم کم داشتن شال و کلاه میکردن که کاندید ریاست جمهوری بشن و اگه یه کم رو بهشون میدادی ادعای خدایی و پیغمبری هم واسشون کاری نداشت ، اصولا سواد نداشتند که بدونن مجوز رو چجوری مینویسن ... چه برسه به پی گیری این کارها.. هر چند پرورش اندام هم پدر و مادردرست و حسابی نداشت که رسیدگی بشه ... (تا بوده ... همین بوده ...!)

این گرداب ما رو هم بی نصیب نذاشته بود ومن هم یه 2-3 سالی بود که داشتم مثل یک تراکتور فداکار و یک لیفتراک از خود گذشته کار میکردم ... و روزانه تناژ معتنابهی از وزنه هارو از این ور باشگاهها می ریختم اونور و فردا از اونور می ریختمشون اینور ...
هر وقت که جلوی ایینه میرفتم و میدیدم انگار نه انگار که ورزشکارم ... خودم رو تسکین میدادم که 3 سال که چیزی نیست ... این راه 100 سالس ...!!! باید انقدر کار کنم تا خوب بشم ... 2 سال بعد که سابقم به 5 سال رسیده بود داداشم بهم نگاه کرده بود و گفته بود ... تو چرا اصلا معلوم نیست که بدنسازی کار میکنی ؟؟؟؟؟؟؟؟ و این حرف بود که منو متوجه کرده بود که 5 سال گذشته و علی هنوز حوضش یه قطره آب و کلاش یه ذره پشم هم نداره !!!!!
* * * * * * * ی ی ی ی ... یادش به خیر ... دارو نمیخوردم ... سادگی بعضی وقتا چقدر خوبه !
اون روز خاص داشتم وسط وزنه ها لک و لک میکردم ... و هی آرنولد پیش چشمم کوچیک و کوچیک تر میشد ... دور بازومو میگرفتم ... 37 سانت !!!! خوب مهم نبود فقط 20 سانت دیگه به دور بازوی اون فاصله داشت ... دم مینداختم میشد 5/37 و کلی کیف میکردم ... با خودم میگفتم با این سرعت !!! تا 6 ماه دیگه آرنولدو میخورمش ... و اصلا یادم میرفت که 3 ساله علافم ... گاه گاهی هم به ساکم مراجعه میکردم و یک لیس حسابی به آمینو ده هزاری که در ساکم بود میزدم بعد به دقت میپیچیدمش تو پلاستیک برای لیس بعدی !! ... و یه گاز کوچیک هم به اون سیب زمینی آب پز که یار وفادار همیشگی ورزشم بود میزدم و بر میگشتم سر وزنه ها ...!!! خوب این به نظر خودم خیلی علمی بود ... سیب زمینی کربو هیدرات داشت و آمینو هم پروتئین ... میدونید فقط یه کم گاهی با خودم دعوام میشد که آمینو پروتئین داره یا پروتئین ،آمینو ؟؟؟؟ یه کم کلنجار میرفتم ... عقلم به جایی قد نمیداد ... میگفتم بی خیال ... هر چیه علمی کار میکنم ... نمک هم که نمیخوردم که بدنم کاملا رگی!!! بار بیاد ...:vbsatirize:و به این ترتیب داشتم برای مسابقه ای که قرار بود برای اولین بار در دهاتمون برگزار بشه آماده میشدم ... برای رنگ و مایو هم که مشکلی نبود ... روغن بادوم که خوراک بود و همه جا پیدا میشد ... یه مایو هم داشتم که 3 سالی میشد میپوشیدم میرفتم شنا ....:whistling:
باشگاه ما قرار بود میزبان بچه تهرانیهای بدنساز اون زمون بشه ... باشگاه شلوغ بود اما همه با لباس بیرون و منتظر تیمی که از تهران داشت می یومد ... عصر همون روز قرار بود مسابقه برگزار بشه ... نزدیکی های ظهر بود که کم کم سر و کله یه گروهشون پیدا شد ...
*.د که الان برای خودش امپراطوری شده ،
م.* که مربی باشگاه خودمون هم بود و
م.* که الان برادرش کلی اسم و رسم داره
و از همه مهمتر ش.* بود که زیاد تعریفش رو کرده بودن ... یکی از عکساشم اونجا زیر شیشه بود ...
وقتی این بدنها که اون موقع پیشرفته و حرفه ای حساب میشدن وارد باشگاه شدن ... حتی من که واسه خودم و در چشم بدن ندیده های دهاتمون گلادیاتوری بودم واسه خودم ، چنان شوکه شدم که برای مدتی رفتم دستشویی ... البته نه خیال کنید که رفتم قایم بشم هااا ... نه ! برای اجابت مزاج رفتم .
بعد از مدتی از لای در یه نگاهی انداختم دیدم اوضاع مساعد تره و همه حواسشون به اونهاس ... در حالیکه خدا خدا میکردم کسی از دهنش در نره که فلانی *** شو ... آروم زدم بیرون ...
م.* مربی اونوقت باشگاه ... از اونها دعوت کرده بود یک رله فیگور افتخاری اجرا کنن ... نوبت ش.* که رسید ، همه از تعجب دهنشون باز مونده بود ... خوب قطع نظر از اینکه اون موقع مثل الان که هر پس کوچه های 10 تا قهرمان جهان و آسیا داره ...!!!! بدن های ساخته و پرداخته زیاد نبودن ، خود ش.* هم یه نخبه با استعداد و زحمتکش بود ،که تبدیلش کرده بود به یه بچه غول به تمام معنا ... شانه ها بسیار پهن و در عوض کمر خیلی خیلی باریک ... انگار اصلا پوست نداشت ... و بدنش پر از رگ و ریشه بود ...
اما نمیدونستم چرا توک سینش آویزون بود و به شدت توی ذوق میزد ...
نکته :
این ژینکوماستی پیشرفته بود ... که متاسفانه با هیچ دارو و رژیمی رفع نشده و تنها را رهایی از شرش عمل جراحی و لیپوساکشن هست .
اما اون موقع داشتن چنان عضلاتی اونقدر شگفتی آفرین و هیجان زا بود که روی هر عیبی رو میپوشوند ...
اون روز همونطور که انتظار می رفت با اون توک سینه دل به هم زن ، اون ستاره مسابقه معرفی شد .
و هیهات از این عوارض *** افرین که در سایه عضله ها قایم میشن و ناگهان از تاریکی در میان و طرف و آرزوهاش رو مثل یک هیولای بی رحم به کام میکشن .
یادمه سال 1373 در مسابقات همدان ... در گرمخانه (البته برای اوت شدن ) گرم میکردیم ... ش.* هم اونجا حظور داشت و برای دسته +90 گرم میکرد و همه میدونستن که شانس اولی داره ... یهو گفت : دستشویی کجاست ؟؟... کسی جواب نداد .. دستشویی اونور سالن بود ... اونم خیلی راحت و بی ادبانه رفت همون گوشه ... و همونطور سر پا ... همه سالن رو به گند کشید ...( با عرض معذرت ) هر چی سعی کردیم داستان رو به شوخی بگیریم مگه بوی گند گذاشت ؟؟ من مبهوت مونده بودم که اینکار دور از ادب برای یه قهرمان که میتونه برای هوادارانش یک بت باشه ... یعنی چی ؟؟؟ اما در صورت اون آثاری از مقاصد مزاح آمیز دیده نمیشد ... و انگار یک درد درونی و ناتمام اذیتش میکرد ....
نکته :
و متاسفانه نه خودش و نه هیچ کس دیگه نمیدونست که درد این آقای عضله ، بزرگی و یا شاید سرطان پروستاته!!!!!
هیچ کس بهش گوشزد نمیکرد که داری به *** نزدیک و نزدیکتر میشی ... دور و بر اون یک مشت آدم بی سواد و ظاهر بین (از جمله خودم ) [که الان هم تعدادشون کم نیست ] وجود داشت که با دیدن این صحنه ... فقط خندیدن ... در واقع این کار یه جور آنتی سوشیالیسم اهانت امیز بود... اما همه فقط خندیدن و حتی لقب جسور هم بهش دادن ... و وقتی *** شد ... همه و همه فریاد ایوالله و ماشالله ... تیکه پاره میکردن در حالیکه چلپ چلپ روی ش ا ش اون راه می رفتند و کف پاهاشونو به همه جا میمالیدن .:whistling::whistling::f urious:
میتونید عمق فاجعه رو درک کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟ میتونید بفهمید که ندیدن حقیقت ها چه بلایی میتونه سر یک ورزشکار و یا حتی جامعه بشری بیاره ؟؟؟ باور میکنید که حقیر در حالیکه دارم طنز مینویسم ... اشک میریزم ؟؟؟
خوشبختانه یا متاسفانه فلسفه هم میگه همیشه در هنر، زیبایی به حقیقت غلبه میکنه ... و این خیلی غم انگیزه ....
حالا در خانم ها هم شده جراحی بینی و... یکی از دوستام که پزشک زیبایی هست یه بار یه چند تا کاراشو بهم نشون داد (عکس ) واقعا که "بکش ... خوشگلم کن" داره به یه حقیقت دردناک و البته اجتناب ناپذیر و صد البته لاینحل تبدیل میشه ... تصاویر واقعا وحشتناک بود ...... ساطور بودو چاقو و دماغ و فرتق و از این دست ابزار آرایشی و زیبا کننده !!!!!....بگذریم .

به هر صورتش.* در اون مسابقات کشوری با اون قد بلند نتونست با یزدان ( که الان از دوستان بسیار گرامی بنده * که حق استادی به گردن ما داره ، )رقابت کنه و اول نشد (بین پا و بالا تنش تناسب نبود ...) و دعوای بسیار بزرگی درست شد. . .
---------------------------
زمستون همون سال بود که برای گرفتن برنامه پیش یک از مربی های تهران که ش.* هم پیشش میرفت رفته بودم ...
تصادفآ ش.* هم اونجا بود و تصادفآ من هم روبروی اونا و تصادفآ شنیدم که داشت دوز داروهای گذشتش رو به مربی (*.م)که یه نیمچه پزشک به حساب مییومد میگفت :
روزی 15 تا قرص اکسی متالون 50 میلی گرم و هفته ای 60 عدد ناندرولون دکانوات نا قابل!!!!!!!!!!
با شنیدن این دوز وحشتناک عین مربا روی کاناپه وا رفتم ... و ولو شدم ... انگار دهنم داشت کج میشد ... حس کردم باز هم به دستشویی این مکان دوست و برادر !!!!!!!!(عین همین عراق و روسیه خودمون)
جهت تمرکز اعصاب احتیاج دارم ... خودم رو جمع و جور کردم .. و بلند شدم.
... نه دیگه ... این دیگه قابل قبول نبود .. لا اقل برای من که حالا دیگه با رفتن به دانشگاه یه نموره سواد دار شده بودم ... هر چند یه دونه لیس زدن به یک قرص آمینو دیگه داشت احمقانه به نظر مییومد ...اما این حرف و دوز ها هم معقول نبودن این بود که بازم دستشویی واجب میزد .
خلاصه پس از دعای خیر به روح نامردان تازه گذشته رفتم رختکن تا لباسی عوض کنم و یه تمرین رفع تکلیف به بدن بزنم و فرار کنم .
در حین تعویض لباس همینجوری داشتم واسه خودم به لیس زدن به آمینو فکر میکردم و به حماقت خودم میخندیدم و بسیار احتیاط میکردم که سوتی ندم ... که ناگاه یدونه سیب زمینی نامرد از توی ساکم افتاد و قل خورد و تلو تلو خوران اومد وسط کمد ها ...
خواستم با پا کنترلش کنم که از وسط پاهام رد شد ... یه لحظه 5-6 نفری که اونجا بودن سر برگردوندن و ماجرا رو دیدن !!!
من در حالیکه جمله 60 تا ناندرلون عین دلر داشت مغزم رو سوراخ میکرد مثل اوشین که همیشه خوراکش معذرت خواهی بود ... خواستم خیلی بی مورد بگم ببخشید ... اما دیدم اونم دیگه دیر شده وآبروم میره ... رومو برگردونودم و زدم به بی خیالی ...
یکهو دیدم یکی داره از پشت سر میزنه رو شونم : داداش این از کیف شما افتاد !!!
من یکم با تعجب ساختگی نگاش کردم ..ژستی گرفتم
و گفتم : این ؟ سیب زمینی ؟؟؟ نه .. نه .. مال من نیست .
گفت : بابا خودم دیدم از *** شما افتاد ...
گفتم اشتباه میکنی مال من نیست ... من سیب زمینی اصلا بدم مییاد ... یارو که هاج و واج مونده بود گفت : دا ا ا ش حالت خوبه ؟؟؟
گفتم : بد نیستم ... اما اشتهایی به خوردن سیب زمینی ندارم ...
که یارو یه نگاه عاقل اندر سفیه به من کرد و گفت: گرفتی مارو مشدی ؟؟؟؟
و سیب زمینی انداخت یه گوشه و رفت .....! منم حس عمیق عابرو داری مجبورم کرد اون رو بردارم و بندازم تو سطل زباله ....
چند دقیقه بعر هم رختکن خالی شد ... ومن که مثل لوطی انتر مرده قندران میجویدم با افکار ساده خودم تنها موندم ...
نفسی راحتی کشیدم ... و نشستم و به راه سختی که انتخاب کرده بودم فکر کردم .. اما هر چی فکر کردم دیدم چاره ای ندارم ... 5 سال اومده بودم ... نمیشد برگشت ... بهتر این بود که احتیاط بیشتری میکردم و معلوماتم رو زیاد میکردم.
بعد راهی سالن تمرین شدم ...
بر عکس تصورم تمرین اصلا حال نمیداد ... و بیشتر حواسم به عکس ها و ش.* که حالا داشت آماده تمرین میشد بود ... خیلی گرسنم بود .. ناهار نخورده بودم ... دلم به اون سیب زمینی خوش بود که اونم اونجوری به یغما رفت ...
نکته : سالها طول کشید تا بفهمم کربوهیدرات، فقط سیب زمینی و جو ... پروتئین، فقط کشک و تخم مرغ ... که به هر تازه واردی بگی میخنده ...!!!
توی باشگاه سعادت شد که توفیقی بشه و شانس یاریمون کنه ...!!! و اونم این بود که تمرین ش.* رو از نزدیک ببینم ...
کوه عضله ای که هیچ کس نمیدونست در8-27 سالگی در همون اوج جوونی سا یه *** دنبالش بود !!!
ببخشید دیگه نمیتونم تایپ کنم ...
--------------
-----------
------
---
اون روز در حالیکه تمرین میکردم زیر چشمی ش.* رو هم میپاییدم ... که دیدم به لحاظ قدرت بدنی بسیار ضعیف بود و پرس سینه ای در حدود 40-130 کیلو دادش رو به هوا می برد ...
خوب دیگه پاک نا امید شدم چون میدیدم اون نمیتونه الگوی خوبی برام باشه ... اونهمه دارو ... اون بدن ضعیف و اون کار نا هنجار در طی مسابقات کشوری همدان
....نه ! نه، این اون چیزی نبودکه من میخواستم ...
لباسم رو پوشیدم ... و زدم بیرون .... در راه داشتم فکر میکردم که تنها جایی که میتونه جواب سوال هام رو بده "دانشگاه " بود .
یادمه وقتی ترم جدید شروع بود رفته بودم و کلی به رئیس موزه اناتومی التماس کرده بودم که ساعت های خاصی برای مطالعه عضلات به سالن تشریح برم...از اونطرف هم دم استاد فیزیولوژی رو دیده بودم و ساعت های اضافی زیادی رو از محضرش استفاده کرده بودم ... به این ترتیب بعد از 2-3 سال کم کم فهمیده بودم که یک من ماست چقدر کره داره ... هر که طاووس خواهد ... ز قوره حلوا سازد ....وگرنه من همان خاکم که هستم ....!!!!!!
و البته هندوستان که جای خود داره...

از اینجا به بعدش 16+ هست :
بله تازه فهمیدم که چطور میشه از یک بدن یک اسطوره ساخت .... و بر عکس چطور میشه از هول حلیم توی دیگ افتاد و یک جوون چجوری ممکنه خودشو نفله کنه .....
هنوز حسابی از کسب علم و معرفت حظ نکرده بودیم ...
که خبر دار شدیم ش. * دچار بیماری شده که می گفتن در حین راه رفتن ترشحات بدنش بیرون میریزه
خوب حالا دیگه میتونستم تشخیص بدم که اونی که میگن یحتمل ،ترشحات پروستات بزرگ و ملتحب شدس ... دلایل احمقانه ای هم برای "توجیه " شنیدم که دیگه خودم رد کردم ...
از ما اصرار و از اونا انکار که نه چیزیش نیست و امسال میخواد واسه آسیایی آماده کنه
...یه روز رفتم باشگاهش ... و از تعجب میخکوب شدم ... اون بچه غول به یک فنچ تبدیل شده بود....!!!
تنها کاری که میشد انجام بدی تاسف خوردن بود ....
چند وقت بعد گفتن بردنش ترکیه ، المان و .... برای درمان ... خوب میشه ، بر میگرده ....
و.... ای دل غافل ...
ای دل غافل ...
ای دل غافل ...
ش.* در بهار جوانی در ابتدای قهرمانی با یک بچه تازه بدنیا اومده در سال 75 در گذشت !!!
*** غم انگیز اون که همه فهمیدن به خاطر سرطان (؟) بوده شوک عظیمی به جامعه بدنسازی وارد کرد و کاسبی خیلی ها رو سنگ و بسیاری رو ازادامه راه قهرمانی منصرف کرد ... :sadwalk:
کاش میشد به عقب برگشت و برخی اشتباهات رو جبران کرد ... کاش یه فرصت دیگه به ادم میدادن ....
کاش ...:sadwalk:
اما زندگی مسابقه نیست .... و اگر با ندونم کاری به باتلاق ماسه بیفتید تا دست و پا زدن باشه ... فرو رفتنه ... و در نهایت غرق شدن !:sadwalk:

*******************
داستان بعدی
ع.ش.* یکی از مربی های به نام جنوب شهر تهران بود که در چند مسابقه محلی و استانی هم حائز مقام بود ... هیکل تنومندی داشت و هر کس روی لباس میدید میپسندید ... افراد زیادی هم زیر نظر اون !!! تمرین میکردن ...
یه شب سردرد بسیار وحشتناکی میگیره .... تا جاییکه ناچار به پزشک مراجعه میکنه ... دکتر هم بی خبر از همه جا با چند تا قرص و امپول مسکن .. سر و ته قضیه رو هم مییاره .
نکته :
وقتی شما با انواع داروهایی که به هر دلیل نا دلیلی وزن اضافه میکنن به کسب هیکل میپردازید ... و متابولیسم و انواع سیستم های بدنتون رو بمبارون میکنید ... و به حرف هیچ دکتر و حکیمی هم گوش نمیکنید الا دوست یا مربی بی سوادتون ... د آخه چرا تامثل ع.ش.* یک سر درد ساده میگیرید میرید دکتر ؟؟؟؟
آخه اون از کجا میتونه تو یه ثانیه بفهمه که به خاطر مصرف بی رویه قرص دگزامتازون این کورتون مفت وزن آور که در خصوص ورزش الا جهت رفع التهابات به تون هم نمیارزه پدر بدن رو در اوردید؟؟؟؟؟

ع.ش.* چند روز بعد به دلیل ظاهری سکته مغزی درگذشت ....!!!!!
دلیل اصلی :
مصرف کورتون زیاد از جمله دگزا باعث نازک شدن پرده های مننژ مغز شده و در یک بالا رفتن فشار،حالا حاصل از عصبانیت یا هر چیزی پاره شده بود و تمام !!!!
و اینم بهتره بدونید که این مورد با یک آزمایش ساده معلوم نشد ...بلکه بعد از *** کالبد شکافیش کرده و فهمیدن کار کورتون باید باشه ... همسرش داروهاشو نشون داده بود و گفته بود "داروی بدنسازی" مصرف میکرده ... و در ازمایش معلوم شده بود داروهایی که این مربی !!!! بزرگ مصرف میکرده همش دگزا مگزا بوده !!!!
اه ... واقعا که ... جون به این مفتی ؟؟؟
و گمونم نکنم که اگه یه روز شما .. بله خود شما به خاطر هر عارضه به ظاهر سادهای که با ندونم کاری تحصیل کردید ... به دکتر مراجعه کنید فوری وردارن کالبد شکافیتون کنن ...چون رفتارهای فیزیولوژیکی بدن پس از مصرف اونهمه دارو با یک آدم عادی فرق میکنه ...
بابا جان !
ای هوار که که علم پزشکی امروز یا لا اقل اونیکه در دسترس ما جهان سومی هاست نتیجه تحقیق و تجربه روی آدم های معمولی با فیزیولوژی معمولیه !!!!!!!!! ... نه کسی که چند ساله استروئید مصرف کرده ... دگزا خورده ... انسولین زده و . . .
مثال :
یارو میره دکتر ... میگه بچه دار نمیشم ... روتینش چیه ؟ در وحله اول باید تستوسترون بهش بدی که قوای مردانش قوی تر بشه ...همین.
امایاروهه نمیگه که خودم دارم هفته ای 1200 میلی گرم میزنم .... میبره اونم که دکتر داده میزنه ... این یعنی چی ؟؟؟؟ به نظرتون دکتره خره یا بدنسازه ...؟؟؟
به نظرم یه جورایی هردو .. چرا ؟ چون اون یکی به فکر اینه که سریع اینو رد کنه بره مریض بعدی ... اینم میخواد اگه یه جا حرف عقیمی شد خیالش راحت باشه که رفته دکتر !!!! خودشو توجیه کنه که زیر نظر پزشک کار میکنه !!!!! آخرش چی ؟؟؟ خوب معلومه ... جناب پهلوون با مرخص شدن پروستات و 1000 کوفت دیگه باید فکر یه شوهر خوب باشه !!! چون دیگه زن گرفتن و ازدواج منتفیه دیگه ...

ای خاک ...
ولش کن اصلا...
**********
داستان 3
این یکی رو اسم نمیبرم حتی مخفف
این جناب هم یک قهرمان بود ... نه در سطح استان و یا کشور ... که در سطح قاره ....
380 اسکات مینشست ... یه آندومورف قوی بود ... یک سال هم در مسابقات بدنساری شرکت کرد .. اما اوت شد و بر گشت به جرگه پاوری ها ...
یه شب به خونه یکی از دوستانش میره و شب رو همونجا میمونه ... صبح با احساس سر درد و درد در ناحیه چپ سینه و بی حسی دست چپ از خواب بیدار میشه ...
یک ساعتی تحمل میکنه ... آخه کو یه ادم با سواد اونجا ؟؟؟ همه چیز که دوز استروئید نمیشه ... یا خوندن یه مقاله ترجمه شده که اصلا از اصطلاحاتش سر در نمییاری ....
نکته :
درد عجیب و بی دلیل دندون آسیا
– بی حسی دست چپ – سردرد زیاد – تیر کشیدن ناحیه پشت – سوزش قلب که اشتباها فکر میکنن معده * ...
اینها علایم سکته قریب الوقوع قلبی میباشند ... که یه سواد جزئی هم شاید در اون مرحله بتونه طرف رو از *** حتمی نجات بده ... اما کو سواد ؟؟؟ همش که ادعا نمیشه که... میشه ؟؟؟؟
به هر حال 115 محترم هم کاملا کتابیک با موضوع برخورد کرده و با تشخیص بالا بودن جزئی فشار خون وبا دادن یه چند تا آسپیرین و قرص زیر زبانی نا قابل و پخش و پلا کردن اصطلاحاتی نظیر "پهلوون " و "ورزشکار " – که حتما مریض هم نمیشن !!!!!!- و... که به شخصه بعضی وقت ها حالم از این کلمات گول زننده به هم میخوره سر و ته قضیه رو هم میییاره .
چه سرتون رو درد بیارم ... طرف تا ساعت 5 عصر هم به خیال اینکه حالش خوب میشه به خواب میره ... *** نزدیک و نزدیک تر میشه ... ساعت 5 از خواب بیدار شده یوده که به باشگاه بره که چنگال *** بی هوا در تن گوشت آلوش فرو میره ... 115 رو خبر میکنن ... و به سرعت به بیمارستان منتقلش میکنن .. اما سکته چنان وسیع بوده که طرف در 30 سالگی جان به جان آفرین تسلیم میکنه ...

نکته :
تمام اینها که گفتم به دلیل غلظت خون به خاطر مصرف بی رویه استروئید و بالا بردن رکورد بوده !!! به همین سادگی.!!!!!!!!

داستان 4 ؟؟؟؟؟
این تایپیک رو هفته پیش زدم ... اما نتونستم امادش کنم ... چون خبر دادن که یکی از شاگردای پارسال خودم که به حرف های من در خصوص آمادگی های اولیه گوش نمیداد و عجله داشت سه سوته آرنولد بشه و به همین دلیل از باشگاهم رفت ... هفته پیش به دلیل تزریق یکی از آمپولهای قوی ولی *** اور ...(بحثش در حوصله این تایپیک نیست) اونم پیش از خواب ...........! مرد..!
چند روزیه حالم خیلی خرابه ...
خودم رو گناه کار میدونم ... نمیدونم شاید بعضی ها رو با کتک باید حالی کرد ...
شاید یک سیلی استاد الان جونش رو نجات داده بود ...اما میدونم همین الان هم اگه زنده بود مشغول چاپیدن پدر ش واسه خریدن انسولین و استروئید و کوفت و زهر مار بود ... بیچاره پدر و مادرش ... 20 سالش بود !
واسه کی دارم میگم این حرفا رو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ... نمیدونم .
گفتم که همیشه در فلسفه هم ، زیبایی به حقیقت غلبه میکنه ...فایده هم نداره ...
مرده و مصدوم های زیادی میشناسم که میتونن عبرت خوبی برای خواننده ها بشن !!

ادامه دارد . . . . .
(نمی دونم موافقید ادامه بدم یا نه ... اما اینو بدونید که اگه یه روز زیر خاک
مسابقات قهرمانی بزارن ... تعداد قهرماناش 10 برابره ... درد اینجاست که کسی که میمیره یا عوارض مهلک از پا درش می یاره ... تبلیغات نمیکنه ... دورو بری هاش هم لاپوشانی میکنن ... که اینقدر جلوی کامپیوتر نشست که مخش هنگ کرد ! نمیدونم ... مادر زادی بوده ... و از این اراجیف ... واقعا که جل الخالق ... جون به این مفتیییی؟؟؟؟
بعد هم بی سر و صدا میره زیر خاک . عین همین بی خاصیتی که سر پیری پدر مادرش رو تنها گذاشت و رفت ... درست نیست بگم ... اما مرتیکه میره جلوی آینه وا میسه انگار دارن از ماده گاو شیر میدوشن ... چنان حال میکنه که گو*** نمیشنوه ... حالا پخی هم نیستا ... فقط داره فکر میکنه که اگه فلانی همین خط سینه رو ببینه چی میشه ... ای خاک توی فکر های کوتاه و عقل های ناقص .... اینم عاقبتش ....
دیگه از محمد بن عزیز که بالاتر نیستی بگو آخه .... حتی در اوج قهرمانی هم احتیاط شرط عقله ...
بد میگم خدا وکیلی ؟؟؟.... )


منو بببخشید ...الان دیگه نمیتونم تایپ کنم .
ضمنا نظر بدین ممنون میشم.

ويرايش توسط venusgym : 09-14-09 در ساعت 11:04
   
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
تشکر کننده مجموعاً 42 نفر
نمایش/عدم نمایش فهرست تشکر کنندگان

تبليغات


تبلیغات در پایگاه تخصصی پرورش اندام و ورزش های قدرتی

http://www.powerbuilding.ir/flash/advert.gif

قديمي
  (#2)
am1r
مهمان
 
پستها: n/a
پيش فرض 09-13-09, 18:19

سلام ممنون جناب ونوس جیم خیلی عالی بود اگه میشه لطف کنید و ادامه بدید
   
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
تشکر کننده مجموعاً 2 نفر
نمایش/عدم نمایش فهرست تشکر کنندگان
قديمي
  (#3)
کاربر اخراجی
 
آفلاين
پستها: 20
تشکرها: 286
تشکر شده: 157 در 83 پست
تاريخ عضويت: Jan 2009
پيش فرض 09-14-09, 06:29

سلام
آقا ما که کلی استفاده کردیم حتما ادامه بده چون خیلی آموزندس
بعضی وقتا با خودم کشتی میگیرم که همین فردا برم کلی قرصو کفت بگیرم ولی منطقی که نگاه میکنم میبینم ارزش نداره واسه 2 روز گنده شدن یه عمر خودمو داغون کنم یه بار رفته بودم دکتر که برگشت بهم گفت اگه مواظب نباشیو رعایت نکنی عینه این میمونه که یه چاقو برداشتی هی فرو میکنی به بدن خودت (دکتره حلق و بینی بودن) آویزه گوشم شده
خیلیا یه گوششون دره یه گوش دیگه خوروجی اوتوبان فکر میکنن که این عوارض واسه اونا نیست
   
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
تشکر کننده مجموعاً 7 نفر
نمایش/عدم نمایش فهرست تشکر کنندگان
قديمي
  (#4)
کاربر ویژه
 
آواتار Mohammad0515
 
آفلاين
پستها: 527
تشکرها: 1,735
تشکر شده: 1,200 در 532 پست
تاريخ عضويت: Dec 2008
پيش فرض 09-14-09, 09:07

جناب ونوس جیم حتما ادامه بدین.این داستانا واقعا آموزندس.واقعا ارزش نداره به خاطر اینکه چندتا بادمجون دور قاب چین بگن فلانی چه هیکلی داره و از این حرفا آدم خودشا بدبخت کنه.میخوام 100 ساله سیاه نگن چه هیکلی داره.
   
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
تشکر کننده مجموعاً 3 نفر
نمایش/عدم نمایش فهرست تشکر کنندگان
قديمي
  (#5)
کاربر ویژه
 
آواتار Albert Dilanchian
 
آفلاين
پستها: 195
تشکرها: 2,615
تشکر شده: 1,523 در 335 پست
تاريخ عضويت: Jun 2007
پيش فرض 09-14-09, 12:40

در ایران هیچکس در سر جاش قرار نگرفته
دکتر میشه ساختمان ساز ، آرشیتک میشه نقاش ماشین ، قصاب میشه شکسته بند ، عطار میشه طبیت ، آشپز میشه شیمیدان ، بچه مدرسه کلاس اولی میشه فیزیکدان ، رفتگر میشه ..... دیگه از این بهتر نمیشه .


نه مرد آن است که دنیا دوست دارد اگر دارد برای دوست دارد
   
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
تشکر کننده مجموعاً 6 نفر
نمایش/عدم نمایش فهرست تشکر کنندگان
پاسخ

Bookmarks

ابزارهاي تاپيک
نحوه نمايش

قوانين ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید!
شما نمی توانید به ارسال ها پاسخ بدهید!
شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید!
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید!

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال




Powered by vBulletin® Version 3.8.2
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd

پایگاه تخصصی پرورش اندام و ورزش های قدرتی صرفاً یک سایت ورزشی بوده و با رعایت کامل قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می شود. متن کامل قوانین جرائم رایانه ای

 احترام به مالکیت معنوی و قانون کپی رایت در این سایت شدیداً الزامی است و کاربران در ارسال هایی که در تالار دارند باید به این مسئله توجه داشته باشند!

جستجوی بهینه پایگاه تخصصی پرورش اندام و ورزش های قدرتی با استفاده از موتور جستجوی گوگل

هرگونه کپی برداری از بانک مقالات این سایت حتی با ذکر منبع نیز ممنوع است.

Copyright ©2006 - 2011 powerbuilding.ir



Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2