پاور شاپ/ کیفیت توسط صادق سلامی تضمین می شود.
پایگاه تخصصی پرورش اندام، بدنسازی، فیتنس و ورزش های قدرتی  
بانک مقالات قوانین انجمن

بازگشت   پایگاه تخصصی پرورش اندام، بدنسازی، فیتنس و ورزش های قدرتی > ورزش های قدرتی (انجمن گفتگو) > مباحث متفرقه ورزش های قدرتی
مباحث متفرقه ورزش های قدرتی هر آنچه که به ورزش های قدرتی مربوط می شود و انجمنی مخصوص به آن نیافتید را می توانید در این قسمت مطرح کنید.

پاسخ
 
لینک بک ابزارهاي تاپيک نحوه نمايش
خاطره مسابقات کشوری
قديمي
  (#1)
عضو
 
آواتار venusgym
 
آفلاين
پستها: 99
تشکرها: 88
تشکر شده: 865 در 126 پست
تاريخ عضويت: Jul 2009
خاطره مسابقات کشوری - 07-31-09, 02:29

خدا رفتگان همه رو بیامرزه ...مادرم پیر بود، طفلی روزای آخر عمرشو میگذروند ... یه پام تو بیمارستان بود ... یه پام تو باشگاه ...برنامم اینطوری بود که صبح زود میرفتم باشگاه (تنها ) یک جلسه تمرین میکردم ...بعد میرفتم سر کار ...عصری بر میگشتم .. یه راست میرفتم پیش مامان قرصا و دارو هاشو چک میکردم و اگه آمپولی چیزی هم داشت میزدم ...ساعت 7-8 دوباره باشگاه ... آخر شبا هم میرفتم تو خیابون میدویدم ...
میشمردم و میدویدم ...میشمردم و میدویدم ...میشمردم ومیدویدم ...و تموم نمیشد...
بارها شده بود که مینشستم جلوی آینه و به خودم فحش میدادم ... من 2 بار دیگه در مسابقات کشوری شرکت کرده بودم ... نتیجه نداشت ...
اما نیمه ناخود آگاهم ولم نمیکرد .. اصرار داشت که اینو امتحان کنه ، حتی اگه یه دروغ کثیف باشه ... حدود 10 سالی بود که در باشگاهها لک و لک میکردم . عهد کرده بودم اون سال بعد از مسابقه دیگه بذارم کنار ....
یه بار که فکر میکنم 4 روز به مسابقه مونده بود ... دم صبح بیدار شدم ... رفتم جلوی آینه ... خدایا کاتم خیلی کم بود!!! نه رگی ،نه ریشه ای.. دیگه نا امید شده بودم ،هیچ کس نبود که کمکم کنه . مربی های تهران فقط میگفتن پول .. تازه من زیاد به علم اونا اطمینان نداشتم ... هر چه داشتم یادگار دانشگاه بود ... دست و بالم بسته بود و نتونسته بودم اونطور که باید و شاید خرج کنم.(موضوع مال 10 سال پیشه )
به هر حال دیدم از لحاظ روانی آماده سونا نیستم .. ممکن بود یه دفه تگری بزنم ...
اون روز رفتم توی حیاط یه گوشه ، ظهر یه روز گرم تابستون بود ... زیر آفتاب سایه عزرائیل رو حس میکردم ... احساس میکردم خونم داره توی سرم میجوشه ... کلی لباس پوشیدم ... و یه بادگیر مشکی هم روش ... یه دوچرخه ثابت از این دیسکی های عهد تیر کمون سنگی داشتم ...نشستم روش و نا امیدانه شروع کردم ... بوی تند مکمل محرکی که خورده بودم کم کم زد بالا ... انگار قفل دست و پام باز شد ...چشامو بستم و به آبشارهای شمال فکر کردم ... به بهار و طراوت و خنکی ...شاید به آرامش آب ...
میدونید ؟ من علمم اون سال خیلی ناقص بود .. واقعا به *** نزدیک بودم و گمون کنم این نیروی ایمان بود که نجاتم داد ...( هیچ کس نیست که رد پای خدا رو در زندگیش ندیده باشه ...)
اون چند روز تا حد *** دوچرخه زدم و ----- خوردم ... تا اینکه ...
شب آخر رسید
دیگه چشام جایی رو نمیدید ... اگر حرکت اضافی میکردم ممکن بود سرم گیج بره و بخورم زمین ... دوروبری هام تقریبا به چشم یک احمق نگام میکردن ... آب بدنم 30% از آب بدن یه آدم معمولی هم وزنم کمتر شده بود ... اونقدر استخوان های صورتم معلوم بود که میشد بشماریشون ... پول زیادی خرج کرده بودم ...از فکر اوت شدن وحشت کردم .
شب رفتم پشت بوم که با آرامش بخوابم ... هه ... خواب ؟ ؟ زرشک !!! داشتم با خودم فکر میکردم که کرایه ماشین تا قزوین رو از کی قرض کنم ... دیگه ادم نمونده بود رو ننداخته باشم ...( اون سال قزوین میزبان بود )
تا ساعت 3 فکرای احمقانه میکردم ... بلند میشدم به پاهام نگاه میکردم ... به دستام ... به چک ها و به طلبکارا فکر میکردم ... به آسمون نگاه میکردم ... با ستاره ها حرف میزدم ... و از خدا می خواستم جلوی مامان رو سیام نکنه ...
احسااس میکردم عابروم جلوی همه شهر در خطره ... شاگردام .. دوستام .. همکارام ... خدایی خیلی تابلو شده بود .. همه فهمیده بودن و حساس شده بودن ...
به هر حال این کار یکم جدید میزد دیگه ...
دوباره برگشتم نشستم رو تخت دراز که کشیدم... ناگهان پای راستم گرفت، عضله خیاطه ام بود .. پام جمع شد و درد... درد... درد ... واااای.... فریاد زدم .. فریادی که صدام تو کوچه پیچید ... خونواده همه از خواب پریدن و اومدن بالا رو پشت بوم ... گفتم : داداش.. پام ! گفت چکار کتم ... گفتم بکش بازش کن ... زود باش ... مچ پامو گرفت و کشید ... خواهرم دعا میکرد ... بابام فحش میداد ... مادرم هم ... فقط صدای گریه اش میاومد ... همسایه ها زنگ زده بودن 115 اما خودم میدونستم چمه ... کار ------ لعنتی بود ... چشامو بستم و به خودم نهیب زدم که نه ، الن نمیمیری ... من تصمیم خودمو گرفته بودم ...و گوشم بدهکار نصیحت های عزرائیل نبود...
یه جرعه آب خوردم .. خیلی کم .. . گفتم بدنمو گرم کنید !!! تعجب میکنید نه؟ بی خیال، داستان اینکه چطور باید سوای حرفای مربی و گفته های علم ، کارشناس بدن خودتون باشید مفصله ... خوردن آب و پشت بندش عرق کردن ... انگار الکترولیت هامو متعادل تر میکرد ... بگذریم ... داداشم داشت ماساژم میداد .. که خوابم برد ...
این آخرین شب بود . و فردا روز موعود بود ...
(دوستان اگر علاقه به شنیدن بقیه این ماجرا داشتید برام پیغام بذارید ...امیدوارم تجربه هام بدردتون بخوره )
venusgym

ويرايش توسط venusgym : 07-31-09 در ساعت 02:41
   
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
تشکر کننده مجموعاً 26 نفر
نمایش/عدم نمایش فهرست تشکر کنندگان

تبليغات


تبلیغات در پایگاه تخصصی پرورش اندام و ورزش های قدرتی

http://www.powerbuilding.ir/flash/advert.gif

قديمي
  (#2)
کاربر ویژه
 
آواتار amir sh
 
آفلاين
پستها: 768
تشکرها: 1,720
تشکر شده: 3,210 در 1,315 پست
تاريخ عضويت: Jun 2009
پيش فرض 07-31-09, 10:18

ادامه شو بزارين........جد از داستان نحوه ي بازگوييش جالب بود..مو به مو!! انشاي شما ظاهرا قوي بوده..
   
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
تشکر کننده مجموعاً 2 نفر
نمایش/عدم نمایش فهرست تشکر کنندگان
قديمي
  (#3)
عضو نیمه فعال
 
آواتار armiin
 
آفلاين
پستها: 370
تشکرها: 9
تشکر شده: 528 در 279 پست
تاريخ عضويت: Feb 2007
پيش فرض 07-31-09, 11:10

شما فیلم نامه بنویسید فکر کنم موفق تر باشین. ( شوخی ) منتظر بقیش هستیم.
   
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
تشکر کننده
قديمي
  (#4)
علی پاکدل
 
آواتار Ali Pakdel
 
آفلاين
پستها: 2,305
تشکرها: 9,837
تشکر شده: 9,831 در 3,561 پست
تاريخ عضويت: Nov 2007
پيش فرض 07-31-09, 14:21

خیلی عالیه.
قابل توجه دوستانی که می خوان با یه ساعت ورزش در هفته، یا خوردن دوتا قرص، یهو مانکن بشن. بدنسازی و فیتنس دقیقا همینقدر که این دوستمون تعریف کرد ***جه داره!


F.a.q. سوال و جواب های رایج مبتدی ها

خدایا ما را از شر پیروانت نجات بده!
آمیین!!!!!!!

یه نفر

   
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
تشکر کننده مجموعاً 5 نفر
نمایش/عدم نمایش فهرست تشکر کنندگان
قديمي
  (#5)
رئیس کمیته مبارزه با دوپینگ
 
آواتار niceevil
 
آفلاين
پستها: 1,769
تشکرها: 2,427
تشکر شده: 7,597 در 2,538 پست
تاريخ عضويت: Feb 2007
پيش فرض 07-31-09, 14:44

خاطره نويسی جزو سيستم های پيشرفته تمرينی به حساب نمياد
منتقل شد اينجا
اگه ادامه داره هم تو همين تاپيک ادامه بدين تاپيک جديد باز نکنيد
   
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
تشکر کننده مجموعاً 2 نفر
نمایش/عدم نمایش فهرست تشکر کنندگان
پاسخ

Bookmarks

ابزارهاي تاپيک
نحوه نمايش

قوانين ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید!
شما نمی توانید به ارسال ها پاسخ بدهید!
شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید!
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید!

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال




Powered by vBulletin® Version 3.8.2
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd

پایگاه تخصصی پرورش اندام و ورزش های قدرتی صرفاً یک سایت ورزشی بوده و با رعایت کامل قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می شود. متن کامل قوانین جرائم رایانه ای

 احترام به مالکیت معنوی و قانون کپی رایت در این سایت شدیداً الزامی است و کاربران در ارسال هایی که در تالار دارند باید به این مسئله توجه داشته باشند!

جستجوی بهینه پایگاه تخصصی پرورش اندام و ورزش های قدرتی با استفاده از موتور جستجوی گوگل

هرگونه کپی برداری از بانک مقالات این سایت حتی با ذکر منبع نیز ممنوع است.

Copyright ©2006 - 2011 powerbuilding.ir



Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2