پاور شاپ/ کیفیت توسط صادق سلامی تضمین می شود.
پایگاه تخصصی پرورش اندام، بدنسازی، فیتنس و ورزش های قدرتی  
بانک مقالات قوانین انجمن

بازگشت   پایگاه تخصصی پرورش اندام، بدنسازی، فیتنس و ورزش های قدرتی > اصول تمرین با وزنه > تمرینات هوازی و بی هوازی بانوان
تمرینات هوازی و بی هوازی بانوان اگر چه این قسمت به بانوان اختصاص دارد ولی ورود آقایان نیز اجالتاٌ آزاد است!!!

پاسخ
 
لینک بک ابزارهاي تاپيک نحوه نمايش
مجله ی فیتنس و سلامتی
قديمي
  (#1)
عضو
 
آواتار samira17
 
آفلاين
پستها: 55
تشکرها: 90
تشکر شده: 237 در 57 پست
تاريخ عضويت: Jun 2008
پيش فرض مجله ی فیتنس و سلامتی - 07-30-08, 23:24

ماراتن کاهش وزن
متاسفانه، ورزش "دو" بر خلاف فواید و تاثیرات مثبتی که می تواند بر زندگی بانوان داشته باشد، در بین آن ها از جایگاه چندان مناسبی برخوردار نیست. اگر خانم ها با دید دیگری به این ورزش روی بیاورند و صبورانه نیز آن را ادامه دهند، نتایج شگفت آوری نصیبشان خواهد گشت. در ادامه، می توانید بخش هایی از گزارش CNN-iReport با" کلی پلس" _شخصی که موفق شد توسط "دو" بر بزرگترین مشکل زندگیش غلبه کند_ را بخوانید.
اگر کسی از "کلی پلس" بخواهد که وضعیت خودش را تا قبل از 3 سال گذشته توصیف نماید، تنها چیزی که به ذهنش نمی رسد و نمی گوید تناسب اندام است. "کلی" در تمام طول زندگی با وزن زیادش دست و پنجه نرم کرده است.


هنگامی که او نوجوانی بیش نبود، به تدریج شروع به افزایش وزن کرد، به طوری که هنگام فارغ التحصیلی (دبیرستان) 97.5 کیلوگرم وزن داشت در حالی که قدش تنها 157.5 سانت بود.
کلی: تمامی شب های جشن و مهمانی همیشه برایم کابوسی وحشتناک بودند. برای خرید یک دست لباس، باید به 3 فروشگاه مختلف سر می زدم، بعد بزرگترین و زشت ترین لباس شبی را که پیدا میکردم، میخریدم؛ فقط به این دلیل که تنها لباسی بود که اندازه ی من میشد.
"کلی" پس از فارغ التحصیلی، 22 کیلوگرم از وزن خود را کاست، اما چون به روش صحیحی این کار را انجام نداده بود، وزنش نه تنها به سرعت بازگشت، بلکه 3 کیلوی دیگر هم اضافه تر گشت. بله وزن او اکنون به 100 رسیده بود.
در سن 28 سالگی "کلی" دچار مشکل تنفسی شد که پزشکان، وزن فوق العاده زیادش را علت این بیماری دانستند. در این جا بود که او به معنای واقعی انگیزه ی لازم برای کاهش وزن را پیدا کرد.
کلی: یادم می آید که خیلی سنگین بودم و متناسب بودن تنها چیزی بود که من نمی توانستم باشم، و همینطور به یاد دارم که فکر میکردم اگر بخواهم و تلاش هم بکنم، بدنم از پسش برنمی آید و قادر نیست این کار را انجام دهد.
با وجود تمامی تردید ها و دودلی ها، او سرانجام تصمیم گرفت کاری انجام دهد، و البته این بار راه درست را انتخاب نمود.
کلی: مربی من در "مرکز دوی ماراتون کندی" برخلاف ظاهر تنومند و سالمی که داشت، هم سن پدرم بود. در حالی که پدر من به دلیل بیماری دیابت، از نظر سلامتی (نسبت به سنش) در وضعیتی بسیار بدتر قرار داشت و همین باعث شده بود که پیرتر و شکسته تر از مربی ام نشان دهد.
پس از سه چهار ماه که، کلی توانست آمادگی لازم را بدست آورد، پیاده روی را شروع کرد، بدون هیچ هدف واقعی یا انتظاری (شاید اگر او روی کمتر خوردن و بیشتر ورزش کردن تمرکز می کرد، همه چیز خراب میشد.)
کلی: اوایل، ورزش کردن برایم بسیار دشوار بود، چون می ترسیدم مردم مسخره ام کنند، یک روز به خودم گفتم: تو خیلی احمقی، اگر فکر کنی این بدترین چیزیست که ممکن است برایت رخ دهد، چه اهمیتی دارد، از خانه خارج شو و ورزشت را شروع کن.
سرانجام "کلی" دویدن آهسته یا شافل (دویدن به صورت آرام، طوری که پاهایتان کاملا از زمین بلند نشود)را آغاز کرد و آن را تنها یک نوع تفریح یا سرگرمی می دانست. "کلی" هم چنین فلسفه ی "خوردن برای زنده ماندن" را پذیرفت و دنبال کرد، بعلاوه، علاقه ی وافرش به شیرینی جات را با خوردن مقدار زیادی میوه جبران کرد.
کلی: من احساسم را راجع به غذا عوض کردم و همینطور معنا و مفهومی را که برایم داشت.
البته او در مواقع خاص مثل تولد و… با خوردن تکه ی کوچکی کیک مخالفتی نداشت.
کلی: اولین چیزهایی که از رژیمم حذف کردم، شکلات و شیرینی (کلوچه، بیسکویت، کاکائو و …) بود، درست همان چیزهایی که نقطه ضعف من به حساب می آمد. بعد از چند ماه که آن ها را به تدریج حذف کردم، سعی کردم روی وعده های غذایی که می خورم، کنترل بهتری داشته باشم مثلا، هنگامی که گرسنه هستم تا زمانی که سیر نشده ام غذا بخورم و زمانی که گرسنه نیستم اصلا لب به غذا نزنم. من واقعا تلاش کردم که دقت بیشتری بر زمان گرسنگی داشته باشم و از روی خستگی یا به خاطر اتفاقات روزمره هیچ غذایی نخورم. سعی کردم مطمئن شوم که پرخوری نمی کنم، حتی به اصرار دیگران.
"کلی" توجه زیادی به فشارهای اجتماعی وارد بر مردم داشت و آن را عامل اصلی پرخوری بسیاری از مردم می دانست.
کلی: سروینگ رستوران ها سه برابر بزرگتر از آن چیزی که باید باشد است و معمولا مردم چون هزینه اش را پرداخت کرده اند تا انتها آن را مصرف می نمایند.
او مراقب بود که تنها به این دلیل که غذا به مقدار زیادی وجود دارد، هنگام صرف شام، بیرون از خانه، پرخوری ننماید.
کلی: چیزی که خیلی سخت است، این است که احساس و ادراکتان را در مورد غذاهای مورد علاقه ی تان که مفید هم نمی باشند تغییر دهید. در واقع عوض کردن نگاهتان به غذا واقعا دشوار است و همین قسمت، بدترین مرحله برای من بود.
او به جای اینکه با خوردن غذاهای پرکالری مثل چیزبرگر در حین رانندگی در وقتش صرفه جویی نماید و کار خود را سبک کند، مدام از خودش می پرسید، چیزی که اکنون بدن من واقعا نیاز دارد چیست؟
تمام مراحل سخت به پایان رسیده بود و "کلی" 43 کیلوگرم کم کرده بود. او این وزن را برای مدت 1.5 سال حفظ کرد.
کلی: الان احساس سلامتی و اعتماد به نفس بیشتری دارم.
و حالا "کلی" یک هدف ارزشمند و جدید پیدا کرده است؛ او تصمیم دارد هر چه زودتر دکتری تغذیه وروانشناسی ورزش را بگیرد تا به کسانی که دچار مشکل پرخوری هستند و با چاقی مفرط نیز می جنگند، کمک نماید.
کلی: جنبه ی دیگر کاهش وزن این است که بعد از آن مردم با آدم جور دیگری رفتار میکنند، می شود گفت چاق بودن ***-تر خوبی برای شناخت واقعی مردم به حساب می آمد. وقتی لاغر شدم به طور خودکار رفتار مردم هم، با من بهتر شد، فقط به این دلیل که من لاغرتر شده بودم. جامعه با افرادی که چاقی مفرط دارند بسیار بد رفتار میکند، حالا همان مردم فکر می کنند من باهوش تر یا بانمک تر هستم."
اکنون او هفته ای حدود 64 کیلومتر می دود در حالی که دوی ماراتونی را که برای زمستان امسال برنامه ریزی کرده است نیز دنبال خواهد کرد. اولین ماراتون ماه نوامبر شروع می شود در *** وگاس نوادا و دومی هم ماه ژانویه در میامی فلوریدا.
کلی بعد از کم کردن 18 کیلو، تنها آرزویی که داشت این بود که زمانی که به وزن ایده آل رسید، یک عمل (لیپوساکشن یا آبدومینوپلاس ی جهت اصلاح و بازسازی پوست شل شده) داشته باشد تاپوستش را ترمیم نماید، اما اکنون "کلی" می گوید که حتی نمی تواند تصورش را هم بکند که به خاطر"دوران ریکاوری و استراحت بعد از عمل" برای مدتی دو را کنار بگذارد.
کلی: دویدن در زندگی من به یک فعالیت ثابت و همیشگی تبدیل شده است. حالا دیگر دویدن برای من مهم تر از هر چیزی حتی حفظ وزنم می باشد. (که به مقدار56.5کیلو رسیده است.)


اگر گذشته ی "کلی" نشانه ای از آینده ی روشنش باشد، بی شک او از خط پایان، خواهد گذشت.

اکتبر 2007
گزارش: جکی آدامز
ترجمه: سمیرا


[غرور بزرگترین نعمتی هست که خداوند به افراد ضعیف[COLOR=#749a6a][FONT=Tahoma] هدیه کرده است.

ويرايش توسط samira17 : 07-31-08 در ساعت 22:19
   
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
تشکر کننده مجموعاً 12 نفر
نمایش/عدم نمایش فهرست تشکر کنندگان

تبليغات


تبلیغات در پایگاه تخصصی پرورش اندام و ورزش های قدرتی

http://www.powerbuilding.ir/flash/advert.gif

قديمي
  (#2)
عضو
 
آواتار samira17
 
آفلاين
پستها: 55
تشکرها: 90
تشکر شده: 237 در 57 پست
تاريخ عضويت: Jun 2008
پيش فرض 08-09-08, 00:01

دوچرخه سواری جاده ای به سوی سلامتی
هیچ میدونستید با ترافیک سنگین این دوره زمونه، اگه یه دوچرخه داشته باشید، سریعتر از ماشین به مقصدتون می رسید؟
دوچرخه سواری اگه نگیم بهترین، بی شک یکی از قدرتمند ترین محافظین سلامت و قلب شما به شمار میاد. اگه روزانه به صورت منظم دوچرخه سواری کنید، تا جایی که به سختی نفس بکشید اما از نفس نیفتید، لذت بخش ترین و مفیدترین ورزش هوازی برای افزایش سطح سلامتی رو تجربه کرده اید. در این صورت از خیل عظیم بیماری های تهدید کننده مانند بیماری های قلبی، فشار خون بالا، چاقی و شایع ترین اشکال دیابت در امان خواهید ماند.
لازم نیست همچون قهرمانان "توردوفرانس " مسیری طولانی را با سرعت و هیجان پشت سر بگذارید، حتی با طی مسافتی کوتاه (اما در قالب یک برنامه ی روزانه) می توانید به سلامتی خود امیدوار باشید. محققان طی محاسباتی برآیند کرده اند که دوچرخه سواری حتی در مسافت هایی اندک، احتمال *** بر اثر بیماری قلبی را به میزان 22 درصد کاهش می دهد. و این در مقایسه با *** و میر تکان دهنده ی ناشی از حملات قلبی، خبر خوبیست.
شما برای مدیریت وزن می توانید روی دوچرخه سواری حسای ویژه ای باز نمایید، چرا که این ورزش به آسانی می تواند انرژی به دست آمده از یک قالب شکلاتی یا دو بطری نوشیدنی الکلی را در عرض یک ساعت بسوزاند. (در حدود 300 کالری!)
دوچرخه سواری به تعداد 5 بار در هفته و هر بار به مدت 15 دقیقه، در طول یک سال فقط میتواند 4.5 کیلوگرم از وزن شما را کاهش دهد، خوب تقصیر خودتان است اگر تنها خواستار حفظ سلامتی هستید همین مقدار کا***ت، اگرنه در صورتی که علاوه بر بهبود سلامتی در پی افزایش قدرت بدنی نیز هستید و قصد داربد زودتر و بهتر نتیجه بگیرید، باید مدت زمان بیشتری به این ورزش بپردازید.
در هر صورت برنامه ی ارائه شده از طرحی به نام "الگوی ورزش ملی" که بزرگترین هدف ورزشی در انگلستان محسوب میشود تبعیت میکند. در طرح مذکور هز انگلیسی باید در هفته، دست کم 5 روز را به مدت 30 دقیقه به یک ورزش نفس گیر در حد متوسط اختصاص دهد.
در تحقیقاتی که بر روی گروه های مختلفی از مردم نیز انجام شد، افراد را از نظر میزان تناسب به 3 گروه بی تناسب ترین، متناسب، متناسب ترین تقسیم نمودند. کسانی که اصلا دوچرخه سواری یا ورزش نکرده بودند، بعد از گذشت چند ماه که طی یک دوره ی منظم، دوچرخه سواری را به صورت روزانه انجام می دادند، از قسمت بی تناسب ترین به جمعیت متناسب ترین انتقال یافتند. علاوه بر این قدرت عضلات ساق و ران آن ها به طرز چشم گیری افزایش یافت و این بسیار مهم تر از آن چیزی است که به نظر می آید، زیرا قدرت پاها سایر قابلیت ها را نیز بهبود می بخشد. مثلا به افراد امکان میدهد راحت تر از قبل از روی صندلی بلند شوند و به آن ها کمک میکند تا کمتر زمین بخورند و یا در نتیجه ی تصادف، شکستگی یا مصدومیت های کمتری را دچار شوند.
دوچرخه سواری از معدود فعالیت های روزانه است که اکثر مردم می توانند به راحتی و با کمترین هزینه، روزانه آن را دنبال نمایند. هیچ سن خاصی برای شروع دوچرخه سواری وجود ندارد، همه در هر سطحی از تناسب اندام که باشند، می توانند بدون هیچ بهانه ای دوچرخه سواری را آغاز کنند. حتی در بیماری هایی که باعث محدود شدن فعالیت بدنی می شوند مثل بیماری های قلبی، افراد می توانند زیر نظر پزشک (با برنامه ی مخصوص به خود) به تدریج و به آرامی دوچرخه سواری را دنبال کنند.
اگر شما از دود و آلودگی ناشی از ترافیک احساس ناراحتی می کنید، بهتر است بدانید که دوچرخه سواران و افرادی که پیاده روی میکنند، کمتر از دیگران از تنفس هوای آلوده آسیب می بینند.
چیزی که دوچرخه سواری را از سایر ورزش ها متمایز میسازد، این است که با تمام شلوغی هایی که در نتیجه ی زندگی مدرنیزه ی امروزی بوجود آمده است، هم چنان می تواند ما را متناسب نگه دارد.
آیا به جز یک دوچرخه، یک کلاه محافظ (یا گاها یک جفت کفش ورزشی) به هیچ وسیله ی دیگری نیاز دارید؟
آیا برای استفاده از دوچرخه، به برنامه ای از پیش تعیین شده در زمان خاصی نیاز دارید؟
بهتر نیست به جای اتلاف وقت در ماشین و اتوبوس، آن را با دوچرخه سواری لذت بخش سازید؟

ترجمه: سمیرا


[غرور بزرگترین نعمتی هست که خداوند به افراد ضعیف[COLOR=#749a6a][FONT=Tahoma] هدیه کرده است.

ويرايش توسط samira17 : 08-09-08 در ساعت 01:48
   
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
تشکر کننده مجموعاً 9 نفر
نمایش/عدم نمایش فهرست تشکر کنندگان
قديمي
  (#3)
عضو
 
آواتار samira17
 
آفلاين
پستها: 55
تشکرها: 90
تشکر شده: 237 در 57 پست
تاريخ عضويت: Jun 2008
پيش فرض 08-10-08, 16:32

چرا دوچرخه سواری می کنیم؟
با استفاده از تجربه های یک دوچرخه سوار حرفه ای(k.k)، دنیای این ورزش را به گونه ای دیگر از نظر می گذرانیم. در این مطلب، شش دلیل دوچرخه سواری وی را از زبان خودش می خوانیم.

1- دوچرخه سواری یک تفریح است
در دوران کودکی ام: دوچرخه ام محبوب ترین اسباب بازی ام بود، هواپیمای جنگی ام بود، ماشین مسابقه ی من بود، موتور سیکلتم بود و مهم تر از همه چیز دوچرخه ی من بود که بهترین اوقاتم را با آن سپری می کردم.
در دوران جوانی (در کالج): دوچرخه برای من مثل قالیچه ی پرنده بود، با وجود این که در آمدی کمی داشتم اما می توانستم با دوچرخه ام به سرتاسر ایالت سفر کنم.
در دوران میانسالی: دوچرخه ام را به فراموشی سپردم تا این که در سن 40 سالگی دوباره به سوی آن بازگشتم. یادم می آید که بعد از این همه سال، هنوز هم علاقه ی وافری به دوچرخه سواری داشتم، با این کار دیگر فرصتی برای سیگار کشیدن پیدا نمی کردم و مهم تر از همه این که پسر بچه ی درونم را نیز خوشحال و راضی نگه می داشتم.

2- دوچرخه سواری مجالی برای کشف دنیایی زیبا و متفاوت
آیا چیزی زیباتر از دوچرخه سواری در ساعات پایانی شب وجود دارد، آن هم با ستاره هایی که بالای سر شما در آسمان می درخشند و هر از گاهی نیز یکی از آن ها چشمک می زند.
آیا چیزی شادی بخش تر از دوچرخه سواری در میان ابرها و بر روی کوهستان های مرتفع وجود دارد، در حالی که سایه روشن های *** و خانه های کوچک اسباب بازی که در زیر پایتان وجود دارند، به آرامی از نگاهتان میگذرند.
آیا چیزی آزاردهنده تر از داشتن یک لاستیک پنچر در زیر باران سنگین، بدون هیچ پناهگاهی وجود دارد.
آیا حسی بالاتر و زیباتر از این هست که به جایی که یک سفر را نیمه تمام رها کرده اید، بازگردید و آن را دوباره از سر گیرید.
آیا چیزی دلگیرتر از دوچرخه سواری در طول یک جاده ی زیبا و طولانی وجود دارد، در حالی که به صورت ناگهانی به یاد خاطرات بچگی تان می افتید.
آیا چیزی قدرت بخش تر و موفقیت آمیزتر از این هست که بفهمید بعد از یک تابستان کامل و پشت سر گذاشتن تمرین ها و سختی هایی که تحمل کرده اید، میتوانید تمام روز را دوچرخه سواری کنید و بدون این که خسته شوید، از هر کوهستانی که دوست دارید به آسانی بالا روید.
آیا چیزی شگفت آورتر از این هست که رویاهایتان را به زیبایی به واقعیت تبدیل کنید.

3- دوچرخه دسواری یعنی سلامتی
به یاد دارم، پس از یک دوچرخه سواری 160 کیلومتری، از یک کوه صعود کرده بودم (بد نیست بدانید سرتاسر شیب دامنه ی این کوه توسط تخته سنگ هایی غول آسا قطع گشته بود) به محض این که به جاده ی شروع بازگشتم، یک ماشین توقف کرد، مسافران با زحمت بسیار خود را از ماشین بیرون کشیدند و با دیدن صخره های درشت اطراف که لبه های تیزی داشتند، دچار ترس و وحشت شدند.
"من به هیچ وجه، از اون کوه بالا نمی رم" آن زن با صدای بلند و قاطعانه اعلام کرد که : اون تخته سنگ ها خیلی شیب دارند، من دیگر طاقت ندارم، اصلا من از مسافرت خسته شده ام.
من که قصد بازگشت به خانه را داشتم، با دیدن این منظره، تصمیم گرفتم برای آزمایش خودم بار دیگر از آن کوه صعود کنم، اما این بار با پای پیاده. بنابراین دوباره با دوچرخه ام مسیر جاده ی شروع تا یکی از همان تخته سنگ های بد هیبت را بالا رفتم و دوچرخه ام را به آن تکیه زدم. سپس در حالی که می دویدم از آن کوه بالا رفتم و پایین آمدم، به راحتی و بدون هیچ گونه مشکلی. بسیار خوشحال شدم از این که توانستم بعد از یک دوچرخه سواری 162 کیلومتری (2 کیلومتر اضافه شده مربوط به مسافت طی شده در کوهستان است)، در طی بالا دویدن و پایین آمدن از آن کوه بلند و بد مسیر، نفسم را به خوبی حبس کنم و در این آزمون موفق شوم.
روزی دیگر در یکی از سفرهایی که با دوچرخه داشتم، در بین راه، برای شستن لباس هایم در کنار رودی توقف کردم، دو نفر دیگر نیز مشغول شستن لباس هایشان بودند. آن ها با تعجب، شجاعت و تناسب اندام مرا تحسین می کردند. یکی از آن ها گفت: من هم خیلی دوست داشتم این کار را انجام دهم البته اگر من هم به اندازه ی تو جوان بودم. به او گفتم مگر شما چند سال دارید؟ گفت: 43 سال. گفتم: اما، من تقریبا 51 ساله هستم.
زمانی که اولین سفرم را در کانادا در سال 1966 شروع کردم 68 کیلو وزن داشتم، اما هنگامی که از سفر برگشتم 75 کیلو شده بودم؛ بدون هیچ اثری از چربی های زائد یا چاقی و زمانی که آخرین سفرم را در کانادا در سال 1995 آغاز کردم، 87.5 کیلوگرم وزن داشتم، پس از پایان آن سفر نیز 75 کیلو شده بودم. از آن زمان تا کنون وزن نهایی و ثابت من معمولا همین 75 کیلو بوده است. در تمام مدت سفرهای طولانی ام هیچ گاه وزنه نزدم، هیچ گاه کشش نرفتم، هیچ گاه رژیم نگرفتم و به ندرت نزد پزشک می رفتم. من تنها پیاده روی و دوچرخه سواری کرده ام. در تمام این مدت، وزنم در صورتی زیاد میشد که زیر 164 کیلومتر در هفته دوچرخه سواری داشته ام. دوچرخه سواری مرا متناسب، سالم و سرحال نگه می داشت.

4- دوچرخه سواری از لحاظ اقتصادی واقعا مقرون به صرفه است
یک دوچرخه برخلاف ماشین، زیاد گران نیست و تا آخر عمر برای صاحبش می ماند. فقط ممکن است بعضی از بخش هایش خراب شود یا ب***د. بعضی از قسمت هایش نیز ممکن است کهنه یا فرسوده شود، مانند لاستیک ها، چرخ ها، زنجیرها، دندانه ها و لینت های ترمز؛ که آن ها نیز به آسانی جایگزین خواهد شد. برای من کم هزینه ترین راه تعمیر، تعویض لاستیک ها بود. در زمانی که پول کمی داشتم با خرید تایر و دیگر لوازم مورد نیاز از حراجی ها، هزینه هایم را به یک صدم دلار برای هر 1.6 کیلومتر کاهش دادم. در طی ده سال گذشته برای هشتاد هزار کیلومتر دوچرخه سواری، فقط دو هزار دولار هزینه کردم، یعنی برای هر 1.6 کیلومتر فقط چهار صدم دلار پول خرج کردم در حالی که هنوز هر دوی دوچرخه هایم را مثل روز اول براق و تمیز نگه داشته ام.
از سوی دیگر متوسط هزینه ی نگهداری یک ماشین، 5700 دلار در سال است که اگر با صرفه جویی حساب کنیم، به 2883 دلار در سال می رسد.
من به این دلیل که یک دوچرخه سوار هستم می توانم نصف درآمد حاصل از تدریس در مدرسه را ذخیره نمایم.
بعضی از مردم تصور می کنند که دوچرخه سواران باید لباس مخصوصی داشته باشند، یا غذای بیشتری بخورند، در صورتی که اصلا این طور نیست؛ اولا هیچ نوع پوشاک خاصی نیاز نیست، مگر لباس مخصوص باران و یک عدد چتر؛ دوما اگر دوچرخه سواری، بخواهد برای خرید لباس یا کفش مخصوص، هزینه ای پرداخت کند، آن قدر گران نیست که نتواند از پس آن برآید. و اما در مورد غذا خوردن؛ من تنها در حین سفرهای طولانی غذای بیشتری میخوردم، به این صورت که برنج یا پاستای بیشتری به رژیم غذایی ام اضافه می کردم.

5- دوچرخه سواری و بوم شناسی
هر فردی که دوچرخه سواری می کند، نسبت به شخصی که از ماشین استفاده می کند، در نجات سیاره ی زمین، نقش بیشتری را ایفا می کند. نسل ما، مقدار هنگفتی دی اکسید کربن را وارد اکوسیستم می نماید و این یعنی داشتن:
1- روزهای گرم بیشتر
2- باران بیشتر
3- خشکی هوای بیشتر
4- طوفان های شدید و تکرارشونده ی بیشتر
5- خشکسالی ، قحطی و نابودی جنگل ها
6- غرق شدن شهرهای ساحلی بر اثر سیل های فراوان و دراز مدت.
بد نیست بدانید در بین تمام استفاده هایی که از سوخت های فسیلی می کنیم، استفاده از اتوموبیل کمترین توجیح را دارد!!
خود من برای کار، برای تفریح و سرگرمی آخر هفته و برای تعطیلات، به صورت خیلی عادی استفاده از اتوموبیل را کاهش داده ام و زندگی بهتری نیز داشته ام.

6- دوچرخه سواری برای تغییر شیوه ی زندگی
جنگل های ما کاملا *** و خالی و تمیز گشته اند، مزرعه هایمان به طرز فجیعی آلوده شده اند، بچه هایمان فاسد شده اند و اسلحه حمل می کنند، شهرهایمان کثیف و پرجمعیت شده اند، حومه های شهر هایمان به بزرگراه هایی سیاه و پرپیچ و خم تبدیل شده اند، زندگی هایمان بی محتوا گشته است، قهرمانان و بزرگ مردان ما در گرداب مشکلات خانوادگی و داروهای اعتیاد آور دست و پا می زنند.
"هنری تارو" 150 سال پیش مشکلات نسل ما را پیش بینی کرده بود، او با بوجود آمدن تغییرات مشکلی نداشت بلکه چگونگی تغییرات را زیر سوال میبرد. پیش بینی های او از این قرار بود که نسل های آینده:
1- خوشحال نخواهند بود. (اکنون اغلب مردم زندگی کاملا بدبختانه ای دارند.)
2- اهدافشان را به اشتباه انتخاب خواهند کرد. (محصولات ما دیگر جهت رفاه و سلامتی ما تولید نمی شوند، بلکه اسباب بازی هایی هستند که ما را از هدف اصلی زندگی دور می سازند و گاها نیز مخرب می باشند. آنها با اهداف پیشرفت نکرده، پیشرفت کرده اند)
3- اکثر روزها در انتظار وقت آزادی برای ناهار خوردن به سر می برند. (بشریت یک ایده ی مجهول دارد به این صورت که اگر خود را فعال نگه دارد، بالاخره فرصتی برای انجام آن چه در سر دارد پیدا خواهد کرد. اما برای هیچ وقت یه آرزویش نخواهد رسید و برای هیچ چیز ذره ذره فرصت ها را از دست خواهد داد.)
به عقیده ی من راه حل این است که زمان را نگه داریم و معیارها و اهدافمان را از نو بچینیم. پیشرفت، همیشه در دنیای بیرون رخ نخواهد داد. (پادشاهی بهشت، در درون شما قرار دارد.) ما باید یاد بگیریم مردم را بر اساس معیارهایی صحیح ارزش گذاری نماییم. تفریح را همراه با طبیعت داشته باشیم.
زمانی که فهمیدم راندن دوچرخه نمی تواند تمام مشکلات را حل کند، فکر کردم دوچرخه دست کم میتواند به مردم کمک کند تا تغییرات مثبتی را در سلامتی و زندگیشان ایجاد کنند. دوچرخه به تنهایی می تواند انتخاب خوبی باشد تا از سد های عظیم ترافیک عبور نماییم و از میلیون ها آسیب و 42 میلیون *** سالانه، مخارج بالای بیمه و هزینه های مضاعف بای پس جلوگیری کنیم.
می توانم به جرات بگویم که بازگشتم به دوچرخه سواری در سن 40 سالگی، بهترین تصمیم در تمام طول عمرم بود.
پس بنا به دلایلی روشن کاملا به جاست که از خود بپرسیم، چرا جامعه ی به دام افتاده ی ما در جستجوی راهی برای فرار از کندوی ساخته شده به دست خویش نیست؟ درها به سوی دنیای بیرون باز است، فقط چند قدم کا***ت. پس آزادی فردی خود را که حق طبیعی شماست بار دیگر باز جویید.
من معتقدم که ما دانشمان را در دنیایی دیگر گم کرده ایم و ترس از ناشناخته ها که بدترین و نابودکننده ترین ترس هاست، ما را از دست یابی به آن باز می دارد.
پرنده ای را دیدم که هنگام باز شدن در قفس، درست هنگامی که فرصت فرار مهیا شده بود، از فرط ترس و وحشت، در خود فرو رفته بود و می لرزید.

نویسنده: کن کیفر
ترجمه: سمیرا


[غرور بزرگترین نعمتی هست که خداوند به افراد ضعیف[COLOR=#749a6a][FONT=Tahoma] هدیه کرده است.

ويرايش توسط samira17 : 09-04-08 در ساعت 20:47
   
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
تشکر کننده مجموعاً 8 نفر
نمایش/عدم نمایش فهرست تشکر کنندگان
قديمي
  (#4)
عضو
 
آواتار samira17
 
آفلاين
پستها: 55
تشکرها: 90
تشکر شده: 237 در 57 پست
تاريخ عضويت: Jun 2008
پيش فرض 08-11-08, 19:29

در ادامه ی صحبت های کن کیفر در پست قبلی، به زمان لازم برای دوچرخه سواری می پردازیم.

دوچرخه سواری چه قدر در روز؟
در پاسخ به این سوال بر اساس تجربیاتم باید به شما بگویم که:
45 دقیقه دوچرخه سواری به مدت 6 بار در هفته، با سوزاندن 2000 کیلو کالری (در طول هفته) فقط باعث می شد احساس خوبی داشته باشم و وضعیت بدنیم نیز رو به راه نگه داشته شود، اما نه در حد عالی.
2 ساعت دوچرخه سواری در روز، بدن من را قوی تر می ساخت، طوری که باعث می شد وزنم را به خوبی کنترل نمایم.
اما در طول سفرهایم، تنها بعد از چند هفته دوچرخه سواری که به صورت 6 ساعت در روز انجام می شد، احساس میکردم مثل یک ****من واقعی کاملا قدرتمند شده ام.

نویسنده: کن کیفر
ترجمه: سمیرا


[غرور بزرگترین نعمتی هست که خداوند به افراد ضعیف[COLOR=#749a6a][FONT=Tahoma] هدیه کرده است.

ويرايش توسط samira17 : 09-04-08 در ساعت 22:26
   
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
تشکر کننده مجموعاً 6 نفر
نمایش/عدم نمایش فهرست تشکر کنندگان
قديمي
  (#5)
عضو
 
آواتار samira17
 
آفلاين
پستها: 55
تشکرها: 90
تشکر شده: 237 در 57 پست
تاريخ عضويت: Jun 2008
پيش فرض 08-23-08, 04:59

چرا من خبر اول نباشم؟!!
دوشنبه 18 آگوست 2008، جنیفر لوپز به همراه مربی اش، گونار پترسون و لوسی دنزیگر، سردبیر مجله ی سلف (مجله ای در زمینه ی ورزش، تغذیه و فیتنس، که جنیفر را به عنوان یکی از ده زن امید بخش انتخاب کرده است.) در پارک مرکزی نیویورک، در گود مرنینگ امریکا حاضر شد و اعلام کرد که، برای اولین بار قصد دارد در مسابقات سه گانه ی ناوتیسا مالیبو شرکت نماید.
در این مسابقات، ورزشکاران حرفه ای، * * * * ی ت ی * ا و علاقه مندان به سه گانه، دور هم جمع میشوند، تا قدرت و نیروی خود را بیازمایند. این مسابقه شامل 804 متر شنا در آب های اقیانوس آرام، 29 کیلومتر دوچرخه سواری در طول بزرگراه زیبای ساحلی و 6.5 کیلومتر دویدن بر روی ماسه های ساحل زوما می باشد.


اهداف او از شرکت در این مسابقه 1- جمع آوری پول برای کمک به کودکان بیمارستان لس آنجلس (که دلیل اصلی برگذاری مسابقه می باشد) 2-سلامتی 3- مفتخر و سربلند ساختن بچه هایش می باشد.
"این برمیگرده به وقتی که هشت ماهه باردار بودم و شدیدا احساس سنگینی میکردم. یک بار هنگام تماشای تلویزیون، مسابقات سه گانه ی ناوتیسا مالیبو را دیدم، و پیش خودم گفتم من هم میتونم، اصلا چرا همین امسال شرکت نکنم؟"
"من همیشه با خودم کلنجار میرم، تا ببینم چه کارهایی رو میتونم انجام بدم."
جنی روزانه حدود 90 دقیقه، فقط با دوچرخه ثابت و تردمیل تمرین میکند، در حالی که همسر پاپ استارش، مراقبت از بچه ها را به عهده گرفته است. تا کنون جنی و مارک خودشان به تنهایی از امی و مکس مراقبت میکردند، اما به این دلیل که جنیفر قصد دارد به زودی، به حرفه اش بازگردد، آن ها مجبورند یک تیم پرستار برای نگهداری از بچه ها استخدام کنند، جنیفر میداند که مسابقه ی سختی در پیش دارد، اما تا پایان ادامه خواهد داد.


جنیفر عقیده دارد، یقینا از خط پایان خواهد گذشت، "حتی اگر مجبور شوم، سینه خیز و کشان کشان، از خط پایان بگذرم، سینه خیز و کشان کشان از آن خواهم گذشت. البته این یه شوخی بود برای بچه ها!"
او زمان زیادی را به تمرینات سخت اختصاص میدهد. این تمرینات عواقبی را هم برای زندگی خانوادگی جنیفر، به دنبال داشته است. "تمرین دور از خانواده، واقعا خسته کننده است. من بیشتر دوست دارم در کنار بچه هایم باشم." به همین علت نیز، مارک آنتونی همسر جنیفر تمام امکانات و تجهیزات لازم را در خانه فراهم کرده است، تا جنیفر هم بتواند تمرین کند، و هم وقتش را با بچه هایش بگذراند.
جنی در حین تمرین مدام به خودش میگوید: "به خاطر خیریه ادامه بده، بعد ها که بچه ها بفهمند در اولین سالی که بدنیا آمدند، چه کرده ای، احساس غرور خواهند کرد. برای این که اون ها رو شرمنده نکنی، ادامه بده، لوپز، ادامه بده !!"
"وقتی بچه ها بزرگ شدند، از خودشون میپرسن، من کی بودم و چی کار کردم؟ این خیلی برای من مهمه که سرمشق خوبی برای اون ها باشم."
جنی دارد تمام سعی خود را میکند، تا با دنیای ورزش درگیر شود، او نمیتواند کاملا درک کند که چرا آن ها به جای متمرکز کردن نورافکن ها روی جنیفر، بر روی آن شناگر معروف (مایکل فلپس) زوم کرده اند.
"وقتی برای خرید دوچرخه، وارد فروشگاه شدم، به من گفتند بر روی دستگاه AOM بنشینم، این وسیله، شامل یک پد پلاستیکی است که شماره هایی بر روی آن درج شده است. (که با اندازه گیری، فاصله ی بین استخوان های نشیمن گاه، به شما کمک میکند تا سایز زین مناسب خودتون را بدست آورید.) در آن جا تنها، 3 سایز 130، 143 و 155 میلیمتر موجود بود، حدس بزنید من کدام را خریدم؟ 155 میلیمتر، یعنی بزرگترین سایز را، خوب این از بقیه ی زین های کوچک و انعطاف ناپذیر، خیلی بهتر به نظر میرسید!
با این که جنیفر در حال تمرین و آماده شدن برای مسابقه است، اما نمیتواند این را از فکرش بیرون کند که، چرا همه ی مردم، به افرادی مثل مایک فلپس (کسی که با گرفتن 8 مدال طلا در المپیک پکن، از خودش یک رکورد به جای گذاشته) این قدر علاقه مندند.
پس از مصاحبه ی اخیر جنیفر با GMA، یک منبع خبری فاش کرد که، جنی به صورت مخفیانه در حال تحقیق و پس و جوست که، چرا همه از آن شناگر حرف میزنند؟
جنیفر میگوید: "من واقعا نمیتوانم به اسم مایکل فلپس فکر نکنم. حالا خبر اول این است: جنیفر لوپز به تنهایی، سخت تمرین میکند، تا خود را برای مسابقات سه گانه آماده سازد، در حالی که فقط 6 ماه از زایمانش گذشته است."

ترجمه: سمیرا


[غرور بزرگترین نعمتی هست که خداوند به افراد ضعیف[COLOR=#749a6a][FONT=Tahoma] هدیه کرده است.

ويرايش توسط samira17 : 09-22-08 در ساعت 15:30
   
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
تشکر کننده مجموعاً 7 نفر
نمایش/عدم نمایش فهرست تشکر کنندگان
پاسخ

Bookmarks

ابزارهاي تاپيک
نحوه نمايش

قوانين ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید!
شما نمی توانید به ارسال ها پاسخ بدهید!
شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید!
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید!

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال




Powered by vBulletin® Version 3.8.2
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd

پایگاه تخصصی پرورش اندام و ورزش های قدرتی صرفاً یک سایت ورزشی بوده و با رعایت کامل قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می شود. متن کامل قوانین جرائم رایانه ای

 احترام به مالکیت معنوی و قانون کپی رایت در این سایت شدیداً الزامی است و کاربران در ارسال هایی که در تالار دارند باید به این مسئله توجه داشته باشند!

جستجوی بهینه پایگاه تخصصی پرورش اندام و ورزش های قدرتی با استفاده از موتور جستجوی گوگل

هرگونه کپی برداری از بانک مقالات این سایت حتی با ذکر منبع نیز ممنوع است.

Copyright ©2006 - 2011 powerbuilding.ir



Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2